تبليغاتX
.:حرفهای نگفته:.
.:حرفهای نگفته:.



پرنده فقط یک پرنده بود

پرنده فقط یک پرنده بود

پرنده گفت : چه بویی ، چه آفتابی ، آه

بهار آمده است

و من به جست و جوی

جفت خویش خواهم رفت

پرنده از لب ایوان پرید

مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود ،

پرنده فکر نمی کرد

پرنده روزنامه نمی خواند

پرنده قرض نداشت

         پرنده آدم را نمی شناخت

پرنده روی هوا و بر فراز چراغ های خطر،

 در ارتفاع بی خبری می پرید

و لحظه های آبی را دیوانه وار تجربه می کرد

پرنده ،  آه ، فقط یک پرنده بود

 

 

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 |

 


با سلام من سعی دارم یه وبلاگ ادبی داشته باشم خیلی دوست دارم دوستای خوبمم کمکم کنند . امیدوارم بتونم از عهده اش بر بیام



 

 

 

 

زندگي كوتاه است،
خاک ایران
تصاویر امروز
تشییع پیکر مسعود رسام
فرصت ها
خانه سبز به قطار ابدی پیوست
چهلمین روز کوچ قاصدک
فرصتی نمانده است
دارد باران می بارد
چند جمله زیبا

 

 

RSS 2.0

<-BlogTitle->
<-BlogTitle->

<-BlogDescription->


<-PostTitle->

<-PostContent->
ادامه مطلب

<-PostDate-> |

 


با سلام من سعی دارم یه وبلاگ ادبی داشته باشم خیلی دوست دارم دوستای خوبمم کمکم کنند . امیدوارم بتونم از عهده اش بر بیام

<-BlogEmail->

 

 

<-LinkTitle->

 

<-ArchiveTitle->

 

<-PostTitle->

 

 

RSS 2.0

<-BlogCustomHtml->