|
هر چشمه سار چشمه ي زمزم نمي شود
از صدهزار جام يكي جم نمي شود
مي لرزد از نسيم ملايم درخت بيد
از تندباد سرو سهي خم نمي شود
غواص بحر علم شوي گر هزار سال!
يك نكته از هزار مسلم نمي شود
ديوانه اي كه لذت ديوانگي چشيد
در صدهزار مدرسه آدم نمي شود
فرزانه را به كوي خرابات راه نيست
هرگز رقيب ،مونس و همدم نمي شود
صدسال خاك ميكده خوردند عاشقان
هر نورسيده ياور و محرم نمي شود
شايد نوازشي بتواند دوا كند
زخم جگر علاج به مرهم نمي شود
بخشش تمام كن! بگشا كانِ لعل را
با بوسه از حلاوت لب كم نمي شود
با شوق ديدنت غم دل كم نمي شود
«كيوان» و زندگاني پر غم نمي شود
 |