|
مي شود بلبل به جاي سار بود
مي توان گل بوته جاي خار بود
مي شود تا آخرين روز حيات
بازهم در انتظار يار بود
مي شود در عالم چوبينه ها
بيد مجنون جاي چوب دار بود
مي شود لبخند شد روي لبي
تا شعاري روي يك ديوار بود
مي شود مانند چشمان خمار
زندگي بخشيد و خود بيمار بود
مي شود بي هيچ مزد و منتي
خاطري افسرده را غمخوار بود
مي شود تا آسمانها رفت، شب
تا سحر با اختران بيدار بود
كاري از دستت نمي آيد دگر
مي شود يك عمر بي آزار بود
با تمام اين شرايط مي شود
از محبت ، از وفا سرشار بود
همچو «كيوان» در مداري مي شود
در گذرگاه زمان تكرار بود
 |