مژده بده ، مژده بده ، يار پسنديد مرا سايه ي تو گشتم و او برد به خورشيد مرا جان دل و ديده منم ، گريه ي خنديده منم يار پسنديده منم ، يار پسنديد مرا كعبه منم ، قبله منم ، سوي من آريد نماز كان صنم قبله نما خم شد و بوسيد مرا پرتو ديدار خوشش تافته در ديده ي من آينه در آينه شد ، ديدمش وديد مرا آينه خورشيد شود پيش رخ روشن او تاب نظر خواه و ببين كاينه تابيد مرا گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق ملك گوهري خوب نظر آمد و سنجيد مرا نور چو فواره زند بوسه بر اين باره زند رشك سليمان نگر و غيرت جمشيد مرا هر سحر از كاخ كرم چون كه فرو مي نگرم بانگ لك الحمد رسد از مه و ناهيد مرا چون سر زلفش نكشم سر ز هواي رخ او باش كه صد صبح دمد زين شب اميد مرا پرتو بي پيرهنم ، جان رها كرده تنم تا نشوم سايه ي خود باز نبينيد مرا
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکهگذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است. عميق ترين درد زندگی مردننيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است. عميق ترين دردزندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غمزندگی برايش اشک بريزی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندنقشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی. عميقترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدمتو باشد. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ تريناحساس زندگی است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستنچشمهاست
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
چه قد سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو دزديده و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داد زل بزنی و به جای اينکه لبريز از کينه و نفرت شوی، حس کنی که هنوزم دوسش داری، چه قد سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی امّا وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه، امّا مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری
اينك كه به ياري مزدا تاج سلطنت ايران، بابل وكشورهاي چهارگانه را برسر گذاشته ام اعلام مي كنم « تا روزي كه زنده هستم و اهورامزدا پادشاهي را به من ارمغان مي كند كيش و آيين و باورهاي مردماني را كه من پادشاه آنها هستم را گرامي بدارم و نگذارم كه فرمانروايان و زير دستان من كيش و آيين و دين و روش مردمان ديگر راپست بدارند ويا آنهارا بيازارند.
من كه امروزافسر پادشاهي را برسر نهاد ه ام ، تاروزي كه زنده هستم ومزدا پادشاهي را به من ارزاني كرده هرگز فرمانروايي خود را بر هيچ مردماني به زور تحميل نكنم و در پادشاهي من هر ملتي آزاد است كه مرا به شاهي خود بپذيرد يا نپذيرد و هرگاه نخواهد. مراكه ، پادشاه ايران وبابل وكشورهاي رابعه هستم ، نخواهم گذاشت كه كسي به ديگري ستم كند و اگر كسي ناتوان بود و براوستمي رفت من از وي دفاع خواهم كرد و حق اورا گرفته و به او پس خواهم دادوستمكاران را به كيفر خواهم رساند.
من تاروزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت كسي مال و اموال ديگري را با زور ويا هر روش ، نادرست ديگري از او بدون پرداخت ارزش واقعي آن بگيرد.من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كسي ،كسي را به بيگاري بگيرد وبه او مزد نپردازد.من اعلام مي كنم كه هر كس آزاد است هر دين و آييني را كه ميل دارد برگزيند ودر هر جا كه مي خواهد سكونت نمايدوبه هر گونه كه معتقد است عبادت كند و معتقدات خود را به جا آورد وهر كسب و كاري را كه مي خواهد انتخاب نمايد ، تنها به شرطي كه حق كسي را پايمال ننمايد و زياني به حقوق ديگران وارد نسازد. من اعلام مي كنم هر كس پاسخگوي اعمال خودميباشد هيچ كس را نبايد به انگيزه اينكه يكي از بستگانش خلاف كرده است مجازات كرد واگر كسی از دودمان يا خانواده اي خلاف كرد تنها همان كس به كيفر برسد وبا ديگر مردمان و خانواده كاري نيست.
تاروزي كه من زنده هستم نخواهم گذاشت مردان و زنان را به نام برده و يا نامهاي ديگر بفروشند واين رسم زندگي بايد از گيتي رخت بر بندد.
از مزدا مي خواهم كه مرا در تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و ممالك چهارگانه گرفته ام پيروز گرداند.
قاصدک !هان .چه خبر آوردی؟ از کجا.از که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام ودر من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه زیاری نه ز دیار ودیاری برو آنجا که بود چشمی وگوشی باکس برو آنجا که تورا منتظرند قاصدک در دل من همه کورند وکرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید تو دروغی تو دروغ که فریبی تو فریب راستی آیا جایی خیرب هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ قاصدک!ابر های همه عالم شب وروز در دلم می گریند
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
عمری با حسرت و اندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم . لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن روزهایت رنگارنگ
امـروز ایـن چنین آشفته ام و می دانم که آرامشی در پی نیست . ای کاش که حتی برای لحظه ای چندآرامشی قبل از طوفان وجودم را فرا می گرفت بی قـرار پرسـه می زنم رویاهای شیـرین مان را ، اما این بار بی حضور تــو... عـادت کـرده ام به این سفـر هـر روزه ام ، این روزها دگر چشمم نمی گرید بلکه ایـن روزها دلـم می گــرید
بهار جشن طبیعت است، و طبیعت در جشن بهاری خویش آنقدر زیباست که آدمی را مسحور خویش می کند، آن چنان که از سخن گفتن باز می ماند و حرف هایش، ناگفته، در ژرفای جانش انباریده می شود. به جای او گنجشگان پرگو سخن می گویند و زبان گنجشگان یعنی: بهار، برگ، نسیم، عطر.
جمعه دوم فروردین 1387
|
با سلام من سعی دارم یه وبلاگ ادبی داشته باشم خیلی دوست دارم دوستای خوبمم کمکم کنند . امیدوارم بتونم از عهده اش بر بیام